(2)تیپ و قیافه یا نفس

در باشگاه کشتی بودیم. آماده می شدیم برای تمرین. ابراهیم هم وارد شد. چند دقیقه بعد یکی دیگر از دوستان آمد.

تا وارد شد بی مقدمه گفت: ابرام جون، تیپ و هیکلت خیلی جالب شده! تو راه که می اومدی دو تا دختر پشت سرت بودند. مرتب داشتند از تو حرف می زدند!

بعد ادامه داد:شلوار و پیراهن شیک که پوشیدی، ساک ورزشی هم که دست گرفتی. کاملاً مشخصه ورزشکاری!

به ابراهیم نگاه کردم. رفته بود تو فکر. ناراحت شد! انگار توقع چنین حرفی را نداشت. جلسه بعد رفتم برای ورزش. تا ابراهیم را دیدم خنده ام گرفت! پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد!

به جای ساک ورزشی لباس ها را داخل کیسه پلاستیکی ریخته بود! از آن روز به بعد اینگونه به باشگاه می آمد!

بچه ها می گفتند: بابا تو دیگه چه جور آدمی هستی؟!

ما باشگاه می یایم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنیم. بعد هم لباس تنگ بپوشیم.

اما تو با این هیکل رو فرم، آخه این چه لباسهاییه که می پوشی؟!

ابراهیم به حرف های آن ها اهمیت نمی داد.

به دوستانش هم توصیه می کرد که: اگر ورزش برای خدا باشد، میشه عبادت. اما اگه به هر نیت دیگه ای باشه ضرر می کنین.

*********************************************************************

منبع:کتاب "سلام بر ابراهیم"


پی نوشت1:چند روز پیش توفیق داشتم سوار مترو شم:) منتها گویا مسابقه ای تو واگنها بر پا بود که علیرغم وجود شرکت کنندگان قدر و بسیار پیگیر، متاسفانه جایزه خاصی در پی نداشت، اسم مسابقه رو همه میدونید دیگه: انتخاب ملکه زیبایی مترو

پی نوشت2:یادم میاد چند سال پیش تو یه برنامه خانمی رو که آورده بودن که در خارج از کشور زندگی میکردن و به اون سبک و سیاق بودن که خداوند بهشون عنایت کرده بود و تغییر کرده بودن اسمشون هم خانم آرین بود که احتمالاً یادتونه، در مورد اینکه حجاب رو انتخاب کرده بودن تا اونجایی که یادم میاد میگفتن من اسماعیلم رو ذبح کردم.

پی نوشت3:الان ماه ذی الحجه است و نزدیک عید قربان،ما کی قراره اسماعیل خودمون رو ذبح کنیم؟


پی نوشت4:البته قبل اینکه این مطلب و بزارم یه بنده خدایی کاری کرد که من بفهمم بعضیهام از اونور بوم افتادن،داستان از این قرار بود که آقا پسری قرار بود برن خواستگاری یه نفر،قرارشون این بود که دختر خانم با مادرش و آقا پسر هم با مادرش برن بیرون و همدیگه رو توی یه جایی خارج از خونه ملاقات کنن اونوقت آقا پسر با چی بیاد خوبه؟با موتور و یه پیراهن و شلواری که مثلاً آدم بخواد بره سر کوچه یه چیزی بخره و همچنین یک جفت دمپایی!یادم میاد اون بنده خدایی که داشت تو مترو دست فروشی میکرد بیشتر از این تیپ زده بود، آخه برادر من این چه کاریه!نه به اون شوری نه به این بی نمکی!




۲ نظر ۰ لایک:)

ارزش عفت و پاکدامنی

پاداش مجاهد شهید در راه خدا،

بزرگ تر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که

قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی گردد.

همانا عفیف پاکدامن، فرشته ای از فرشته هاست.


نهج البلاغه،حکمت474

۱ نظر ۱ لایک:)
***************************
إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ
خدایا اگر مرا بر جرمم بگیرى، من نیز تو را به عفوت بگیرم،

وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ
و اگر به گناهانم بنگرى، جز به آمرزشت ننگرم،

وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ
و اگر مرا وارد دوزخ کنى، به اهل آن آگاهى دهم که تو را دوست دارم

که تو را دوست دارم
که تو را دوست دارم
که تو را دوست دارم
که تو را دوست دارم
*****************************

مطالبی که در این وبلاگ گذاشته میشه به جز مطالبی که منبع اونها ذکر میشه نظرات شخصی بنده هست و هیچ ادعایی بر درستی 100% اونها نیست.بنابراین پذیرای نقدها و پیشنهادات شما هستم.


طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان