من زنده ام 2

"به برادر ها نگاه کردم.آنها بی توجه به نگهبان های مسلح بالای سرشان، با چشمانی مضطرب به سمت ما برگشته و خیره شده بودند.

احساس کردم همه ی برادران در حالت خیز و آماده ی حمله اند.بنت الخمینی، بنت الخمینی گویان ما را به سمت گودالی که برادران در آن بودند هدایت کردند.با دیدن آنها دچار احساس دو گانه ای شده بودیم.هم حضورشان برای ما قوت قلب بود و هم از دیدن غیرت به زنجیر کشیده شده ی آنها و خنده ی مستانه عراقی ها شرمنده بودیم.یاد روزهایی افتادم که می خواستم خدا امتحانم کند.باورم نمی شد که امتحان من اسارت باشد.

برادرهایم را می دیدم که دست بسته و اسیرند.نمی خواستم جلوی دشمن ضعف نشان دهم.عنوان بنت الخمینی و ژنرال به من جسارت و جرأت بیشتری می داد اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود می ترسیدم.نمی توانستم فکر کنم چه اتفاقی ممکن است برای ما بیفتد.دلم روضه ی امام حسین(ع) می خواست.دوست داشتم یکی بنشیند و برایم روضه ی عصر عاشورا بخواند.خودم را سپردم به حضرت زینب...

وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند.روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دوتا راحت بنشینیم ومعذب نباشیم.سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند،به آنها تشر زدند که چرا جا باز می کنید و روی دست و پای هم نشسته اید و با اسلحه هایشان برادرها را از هم دور می کردند.نگاه های چندش آور و کش دارشان از روی ما برداشته نمی شد.

یکباره یکی از برادر ها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل های پر پشت،بلند شد و با لهجه ی غلیظ آبادانی جواد را صدا کرد و گفت:هر چی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیر فهم بشن!

رو به سربازهای بعثی کرد و گفت:به من می گن اسمال یخی، بچه ی آخر خطم،نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه،هر خطش برای دفاع از ناموسمونه.ما به سر نامسمون قسم می خوریم،فهمیدی؟جوانمرد مردن و با غیرت و شرف مردن برای ما افتخاره.

دست به سبیلش برد و یک نخ از آن را کند و گفت:ما به سبیلمون قسم میخوریم.چشمی که ندونه به ناموس مردم چطوری نگاه کنه مستحق کور شدنه.وقتی شما زن ها رو به اسارت می گیرید یعنی از غیرت و شرف و مردانگی شما چیزی باقی نمونده که بتونه معنی ناموس رو بفهمه و غیرت رو معنی کنه.شرف پیش شما به پشیزی نمی ارزه.این چه مسلمانیه،آی مسلمان ها...

سربازها او را میدیدند که چگونه رگ گردنش برآمده و خون جلوی چشمش رو گرفته است.از جواد پرسیدند:یالا ترجم،شی گول؟نخسر علیه رصاصه(یالا ترجمه کن،چی میگه،خرجش یک گلوله است).

برادر عرب زبان نمی دانست چگونه این همه خشم و عصبانیت را تلطیف و بعد ترجمه کند.مِن مِن می کرد.نمی دانست چه بگوید که اسمال یخی گفت:کا، می ترسی از ناموست دفاع کنی؟زنده بودن هنر نیست.جوانمرد زندگی کردن هنره...  "




"از اینکه در حریم امن برادر های خودمان قرار داشتیم احساس آرامش و غرور می کردیم.ولی در حبس بودن آنها رنج بسیار سنگین را به ما تحمیل می کرد.باز و بسته شدن در سلول ما و حتی نگاه بعثی ها تحت کنترل آنها بود.بعثی ها از غیرت آنها که در زنجیر بودند وحشت داشتند و نمی توانستند به ما چپ نگاه کنند.هر وقت بعثی ها در سلول ما را باز می کردند صدای فریاد کسی را می شنیدیم که می گفت:((نصر من الله و فتح قریب)) و بچه های دیگر هم جواب می دادند و ((بشر المومنین)).نمی دانستیم کسی که نسبت به باز شدن در سلول ما واکنش و حساسیت نشان می دهد کیست اما بعدها فهمیدیم او وزیر نفت محمد جواد تندگویان است."


داستان، داستانه اسارته،اما چه اسارتی! اسارت آدمهای آزاده، آدمهایی که هر چه قدر هم جسم هاشون رو در بند کنی روح شون اسارت شدنی نیست!

قصه غیرت مردان در بند و حیا و عفت زنان به اسارت در اومده، آدمهایی که عقیده و ایمانشون در سخت ترین شرایط نمیذاره تا امید و توکلشون رو از یاد ببرن و در بدترین لحظات باز هم انسان میمونن.

وقتی این کتاب رو خوندم یاد زندگی روزمره خودمون افتادم که چطور خیلی راحت داریم با آرامش و امنیت در این سرزمین زندگی میکنیم و برخی از ما، هر از چند گاهی با ناسپاسی تمام همه چی رو زیر سوال میبریم!

این کتاب قسمتهای جالب زیادی داشت تا بخوام براتون بذارم منتها گذاشتنش از حوصله بنده و البته یک پست خارج بود و به همین دلیل به این دو قسمت اکتفا کردم،و صد البته که قسمتهای با غیرتش برام بسیار جالب بود!


در کل "من زنده ام" کتاب خوب و تامل برانگیزی بود.



..........................................................................................................................


***** امیدوارم رفتار عراقی های توصیف شده در این متن رو به کلشون تعمیم ندید، چرا که در هر ملت و قومی خوب و بد هست، خوب و بد به قومیت و ملیت ربطی نداره به راه روش و عقاید انسان مربوطه!




۰ نظر ۰ لایک:)
***************************
إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ
خدایا اگر مرا بر جرمم بگیرى، من نیز تو را به عفوت بگیرم،

وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ
و اگر به گناهانم بنگرى، جز به آمرزشت ننگرم،

وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ
و اگر مرا وارد دوزخ کنى، به اهل آن آگاهى دهم که تو را دوست دارم

که تو را دوست دارم
که تو را دوست دارم
که تو را دوست دارم
که تو را دوست دارم
*****************************

مطالبی که در این وبلاگ گذاشته میشه به جز مطالبی که منبع اونها ذکر میشه نظرات شخصی بنده هست و هیچ ادعایی بر درستی 100% اونها نیست.بنابراین پذیرای نقدها و پیشنهادات شما هستم.


طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان